غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
60
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
منكوقاآن متقبل شد بود كه مبلغ چهار هزار بالش از بقاياى سنوات گذشته بحصول موصول گرداند و بدين واسطه در تبريز و قزوين و رى و اصفهان و قم و كاشان و همدان و دامغان و جرجان و اسفراين و جاجرم و سبزوار و مشهد مقدسه و طوس تفرقه و تشويش بسيار به حال ارباب ناموس راه يافت و در وقتى كه آن منحوس در طوس بود تير دعاى مظلومان بهدف اجابت رسيده مرضى مهلك بر ذات نامباركش عارض گشت و چند روز بر بستر ناتوانى افتاده بموجب كلمه كما تعيشون تموتون در آن ايام نيز سخن تحميل و زدن و گرفتن بر زبان شومش ميگذشت تا ابو يحيى بقبض روح ناپاكش پرداخت و در درك اسفل جهة او منزلى معدد مهيا ساخت القصه چون امر سلطنت بر منكوقاآن قرار گرفت و مهم تركستان و مغولستان و ماوراء النهر بر حسب دلخواه دوستان سمت سرانجام پذيرفت بنابر حكايتى كه از قاضى القضاة شمس الملة و الدين احمد الكافى القزوينى در باب تسلط و استيلاء ملاحده شنود و شكايتى كه از وفور تعظم و تجبر مستعصم خليفه استماع نمود برادر خود هلاكو خان را نامزد ضبط بلاد ايران كرد و هلاكو خان با صد و بيست هزار كس روى بدان طرف آورده آنگاه منكو خان برادر ديگر خود قبلا قاآن را بصوب ختاى فرستاد و فتح ولايات چين را پيش نهاد همت ساخته بنفس خويش روى بدانجانب نهاد و نخست ايلچى نزد فغفوركه موسوم بچوگان بود ارسال نمود و پيغام فرمود كه صلاح دولت تو در آنست كه مال و خراج قبول كرده سر از چوگان حكم و فرمان ما نه پيچى تا گوى صفت بضربات سخط عساكر منصوره گرفتار نگردى و چون ايلچى بدرگاه پادشاه چين رسيده از آوار رسالة فارغ گرديد نايرهء غضب فغفور در اشتعال آمده بر زبان راند كه اگر در مذهب سلاطين وافر تمكين كشتن ايلچى جايز بودى بصولجان قهر سرت را مانند گوى درين ميدان گردان ميساختم و تنت را بخوارى هرچه تمامتر در پيش كلاب مىانداختم اكنون با قاآن خود بگوى كه طول و عرض مملكت چين از احاطه افهام و اوهام بيرون است و كثرت جنود ظفر درود اين ولايات از عدد قطرات باران افزون اگر بقاى عمر و دولت خود مىخواهى بايد كه پاى در دامن قناعت گرد سازى و حشم تاتار و مغول را در ورطهء رنج و عنا نيندازى و چون اين پيغام بعرض منكوقاآن رسيد در شهور سنهء ثلاث و خمسين و ستمائه موافق تشقانئيل با شصت تومان از سپاه ظفرنشان متوجه خطهء چين گرديد و بعد از وصول بكنار نهر قرامون فرمود تا شيرامون نبيرهء اوكداى قاآن و خواجه اغول و باتوابناء كيوك خان را در آب انداختند و چون ماهچهء اعلام منكوقاآن بر حدود ولايت خصم پرتو انداخت بعضى از قلاع و قصبات آن را مفتوح گردانيد و آثار كمال تسلط و اقتدار بخير ظهور رسانيد در آن اثناء بيت يكى سهمگين كوه آمد به پيش * كه روى مه از تيغ آن بود ريش و برفراز آن كوه قلعهء منيع ساخته بودند كه با برج سپهر دعوى برابرى كردى و يا منزل ماه و مهر در مقام همسرى بسر بردى زحل بلند محل از رفعت شرفات آن متعجب و قاعدهء گنبد گردون از رشك متانت اساس آن مضطرب بآلات حرب و ذخاير وافر مشحون و از آفات زمان و حوادث دوران مامون و سپاه مغول در گرد